منزل یکی از آشنایان بودم
داشت سفارش میداد که برایش قرص خواب آور بخرند
گفتم برای چه قرص میخوری؟
گفت خوابم نمی برد
گفتم خواب که استاندارد ندارد
شما به اندازه ای که نیاز داشته باشی خود خواب به سراغتان خواهدآمد
مسئله چنین افرادی این است که:
از رویاروئی با خودشان فرار میکنند
در طول روز برای عدم رویاروئی با نفس خودآگاه خویش به طرق مختلف
آنرا سرکوب میکنند و چون شب فرا میرسد بلااجبار با خود روبرو میشوند
وسیلی از آگاهی و پرسش و نقد و بررسی و قضاوت ذهن آگاه و ناآگاه
به سراغشان می آید و همین امر باعث رنج و عذابشان میگردد
زیرا می بایست به پرسشهای زیادی از نوع افکار و اعمال
خود پاسخگو باشند
از این رو برای فرار از دست این افکار بواسطه قرص های بی حس کننده
آگاهی خود را سرکوب می نمایند
غافل از اینکه این آگاهی ها ازبین نمیروند بلکه به طبقات زیرین نفس رانده میشوند
و به صورتهای امراض افسردگی و روانی و جسمانی به مرور خود را نشان خواهند داد
فرار از رویاروئی با خود حکم فرار از خداوند دارد
زیرا این فطرت درونی الهی ما است که در خلوتهای زندگی
بصورتی شفاف تر با آن روبرو میشویم
تا در مراقبه ای آگاهانه با گفت و شنودی آگاهانه
به فضای یگانگی خویش نزدیک و نزدیک تر شویم
جائی که نقطه اتصال ما با روح خداست
با توضیحات من حاضر شد امشب قرص نخورد
اما گفت میدانم تحمل اینهمه افکاری که به ذهنم می آیند
برایم مشکل است
{استاد شاهد}
نظرات شما عزیزان: